تبلیغات
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشید به دوستان عزیز ،
از امروز دیگه روی سیستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مینویسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سیستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اینم آدرس سایت : http://kadusbook.vcp.ir


/post/archive/1389/1/1
/post/archive/1388/10/4
/post/archive/1388/10/3
/post/archive/1388/10/2
/post/archive/1388/10/1
/post/archive/1388/9/4
/post/archive/1388/9/3
/post/archive/1388/9/1
/post/archive/1388/8/4
/post/archive/1388/8/3
/post/archive/1388/8/2
/post/archive/1388/8/1
/post/archive/1388/7/4
/post/archive/1388/7/3
/post/archive/1388/7/2
/post/archive/1388/7/1
/post/archive/1388/6/4
/post/archive/1388/6/3
/post/archive/1388/6/2
/post/archive/1388/6/1
/post/archive/1388/5/4
/post/archive/1388/5/3
/post/archive/1388/5/2
عنوان :گل وحشی
متن :

ای گل وحشی مرا وحشی بكن
سروده ای از: شاكر شاهدی

رفته  بودم  تا دلی افسون  كنم
وحشت شب راز دل بیرون كنم
رفته بودم در دیار وشهرعشق
آسمان  این  دلم  مه  گون كنم
در گلستان  صفا بخش  وجود
این دل تفدیده  را  گلگون  كنم
در زلالین  چشمه هاى زندگى
این تن خشكیده را كارون  كنم
باسیاهین چشم حورى مشربان
این  دل غمدیده را مفتون  كنم
رفته  بودم  زیر چتر ماه عشق
اخترى  در آسمان  افزون كنم
رفته  بودم  ماه را  از  زیر ابر
بركشیده  در سمایم  زون كنم
رفته بودم هم زمین وهم زمان
با دل دل برده ام  مجنون  كنم
رفته  بودم تا  دل دریاى عشق
با نواى جان ودل همگون كنم
رفته  بودم  تا  در أوج آسمان
نغمه هاى  لیلیان برگون  كنم
رفته  بودم  لابلاى  كوه ها
بادلى خسته سخن مكنون كنم
رفته بودم تا از این درد زمان
صحبت دلخسته ازگردون كنم
بر زنم آهى  ز  تنهایى  دهر
یا نیازى  با دلی دلخون  كنم
بر بلنداى  خش  و خاشاك ها
روح را باهمدلى معجون كنم

در  درون صخره ها دیدم گلی
وحشی اما در صفا چون سوگلی
چوگلی زیباوخوش روی و نگار
با متانت در ادب، حجب و وقار
بود در آن محشر وحشت ،وحید
لیك درآن صخره ها،سروی رشید
پیش او بنشسته ، رانده  شكوه ای
صد  دلی  داده ، گرفته  قلوه ای
گشت آن گل مؤنسم  در آن دمن
صحبی  كردیم  هر دو ، از  زمن
گفتمش ، وحشی گشا  درد  دلت
گو  برایم  از  فغان  و  حاصلت
گفت  با آهی  چه گویم  از زمان
از  جدایی  یا  جفا  یا  درد  آن
وحشت تنهایی كرده من خموش
ظاهرم خندان وقلبم پر خروش
لابلای    صخره ها  افتاده ام
تشنه  همراز  دل  یا    باده ام
میگساری  نیست  تا مستم كند
دلستانی  نیست  تا  رستم كند
روزگارم در ستیز وجنگ خصم
باهزاران حادثه وین راه و رسم
تو بپرس از این زمین و پاره ها
چه كشم من زین پلیدان خاره ها
چون مرا  دیدند  تنها  و  وحید
تا توانستند  ،  كشتند  هر  امید
روزگارم این بود  در این جدال
ناكسان  برده  و ما گشته  وبال
گفت ای شاكی به تو گویم پیام
راه  بهروزی  بود  در هم كلام
گفتم ای گل پس بیا ،یارم بشو
درد  تنهایی  زده ،  جانم بشو

گفتم ای وحشی مرا وحشی بكن
جان را مجنون و خود لیلی بكن
و ز صفای  دلنشین كام خویش
باده ای  دل را  بده، مستی بكن
با دل دریایی خوش فام خویش
این  دل  پژمرده  را  آبی  بكن
لابلای شاخ وبرگ مست خویش
این دل  دلداده  را  مخفی  بكن
ز آیه های  دلستانی  و  صفا
باده  و  خمار  را  معنی  بكن
من كه  افسونم  ز  جادویی تو
تو بیا دل را و خود،همزی بكن
ای گل  وحشی، قسم دیوانه ام
درد  دل  دارم ، بیا دردی بكن
راه را  گم كرده  و دل داده ام
تو  بیا دل داده  را مهدی بكن
ای گل وحشی درآغوشم بگیر
این  دل  بیمار را  هستی بكن
ای گل وحشی بیا گوی ازغرام
چند صباحی در دلم بستی بكن
ای گل  وحشی  بیا پیشم شبی
در  سیه  اقبال  من صبحی بكن

گفته  و  گفته  از  این آه و ألم
همسفرگشتیم  دور از درد وغم
در هوای خوش نسیم كوهسار
در فضای بی نظیر چشمه سار
قصه ها  گفتیم  از  هر  منزلی
حرفها  رانده  زهر  درد  دلی
روزهابگذشت ومادراین وصال
خرم وشادان ودوراز قیل و قال
چه بگویم عالمی خوش داشتیم
هرچه دل میخواست آن می كاشتیم
لحظه ها  ،ایام  معنایی  نداشت
حقدیا كینه به دل  جایی نداشت
حال گویم من به توای دل  پیام
راه  بهروزی  بود  در  هم كلام
هم كلامی در صفا و یك دلی
در غم و شادی و یا هر منزلی
گر صفا آید به دل ای هوشیار
درد و غم هرگز نیاید هیچ كار
ور  محبت آیدش در خانه ای
دیو غم رفته  ،شود میخانه ای
پس بیا تا عشق رادر دل كنیم
حقدوكینه یا حسد را ول كنیم
شاهدی گرخواهی تو این حالها
آی  این  سو  كآورد  اقباله